سالها پيش ، يعني درست در سال
١٣٧٢يا ١٩٩٣ ميلادي ، بعنوان استاد مهمان ، يك ترم در دانشگاه كلاگن فورت اتريش تدريس مي كردم . روزي به همراه دوست و همكار ديرينه ام پروفسور زگر كه رئيس انستيتوي جغرافياست ، به ملاقات سفير وقت ايران در وين رفتيم . پس از صحبتهاي كاري در دفتر سفير به اتاقي رفتيم كه كتابهاي زيادي در قفسه هاي آن چيده شده بود . سفير كه خود مردي اهل مطالعه و تحقيق بود به نكته اي اشاره كرد كه براي هر دوي ما جالب بود . او مي گفت ساعات فراغت در آرشيو سفارت به مطالعه سوابق روابط ايران و اتريش مي پرداختم ، روزي به آيين – نامه پذيرش سفراي خارجي در اتريش برخوردم و آنرا مطالعه كردم . در يكي از بندهاي اين آيين نامه آمده بود كه شرط پذيرش سفراي كشورهاي ديگر در اتريش ، دانستن سه زبان خارجي است كه يكي از اين زبانها ، زبان فارسي مي باشد . يعني اينكه اگر سفيري زبان فارسي را بعنوان زبان خارجي مي دانست ، شرط پذيرش وي در اتريش برآورده مي شد .
از اين سخن ، سفير مارتين فقط حيرت كرد ،اما من احساس مطبوع و غرور آميزي داشتم كه زبان رسمي كشورم ، يعني فارسي يا زباني كه نيچه و گوته از درك مضامين و شيوايي آن لذت مي بردند ، تا سالهاي نه چندان دور ، حداقل در اين كشور اروپايي ، بعنوان يك زبان جهاني به رسميت شناخته مي شد .
اينكه چرا چنين بوده و چگونه زبان فارسي اين اعتبار را بدست آورده و سپس از دست داده ، خود بحثي جداگانه است . قدر مسلم اينكه عملكرد كسانيكه به آن زبان سخن مي گويند يا مي نويسند ، در فراز و فرود و اعتبار آن زبان نقش بسيار تعيين كننده اي دارد .
زبـان اگر فعـال باشد ، يعني مورد استفاده قرار گيرد ، به پويـايي و بالندگي مي رسد و اگر مورد بي – اعتنايي قرار گيرد بسرعت با زبان ديگري جايگزين مي شود . سرنوشتي كه زبان تالشي در گستره جغرافيايي قومي خود دچار آن شده است و اگر امروز بخود نياييم ، فردا براي زنده سازي اين زبان بسيار دير خواهد بود .
بسياري از شما از خود مي پرسيد و يا اينكه مورد پرسش قرار مي گيريد كه چرا در تالش برخي از مردم به زبان تركي سخن مي گويند . معيار و سنجه اين استنباط ديگران از مردم تالش كه متأسفانه آنرا به همه مناطق تالش نشين تعميم مي دهند ، عمدتا" كساني هستند كه در كوچه و بازار با آنها برخورد مي كنند و همين برخوردهاي مقطعي و سطحي ، اين ذهنيت را براي آنان ايجاد مي كند كه همه مردم در تالش به تركي سخن مي گويند . آنوقت اين سوال پيش مي آيدكه اگر تالشها هويت قومي و فرهنگي مستقلي دارند ، پس چرا به زبان خويش سخن نمي گويند ؟
اگر بدانيم كه چگونه به زبان خود جفا كرده ايم ، شايد در صدد آن برآييم كه چگونه به آن وفا كنيم . لازمه اين وفا آگاهي از علل مقهور شدن زبان تالشي در خانه خود ، در مقابل زبان تركي است.
اگر بخواهيم شدت تاثير پذيري زبان تالشي را از ساير زبانها ي مجاور ، در قلمرو كنوني تالش تقسيم كنيم ، مي توان از سه حوزه اصلي بشرح زير نام برد :
- حوزه شمالي ، عمدتا" كرگانرود ، ليسار و حويق كه بشدت تحت تاثير زبان تركي قرار گرفته است.
- حوزه مركزي يعني اسالم ، پره سر و شاندرمن كه تاثير پذيري كمتري دارد .
- حوزه جنوبي يعني رضوانشهر و ماسال كه تا حدود زيادي تحت تاثير زبان گيلكي قرار گرفته است .
در مقابل اين تقسيم بندي كلي ، تقسيمات فرعي با شدت و ضعف نسبي در شهرستانهاي تالش و ديگر شهرستانهاي تالش نشين وجود دارد كه مي توان آنرا بشرح زير خلاصه كرد:
- حوزه ويزنه با برتري نسبي زبان تالشي
- حوزه چوبر با برتري زبان تركي در چوبر و روستاهاي واقع در كنار جاده اصلي و برتري زبان تالشي در روستاهاي كوهپايه و كوهستان .
- حوزه حويق با برتري زبان تركي در روستاهاي جلگه اي .
- حوزه سوست وكشلي با برتري زبان تالشي .
- حوزه خطبه سرا و شيرآباد با برتري زبان تركي .
- حوزه ليسار با برتري زبان تركي در جلگه و كوهپايه .
- حوزه جوكندان با برتري زبان تالشي در جلگه و كوهپايه .
- حوزه هشتپر با برتري زبان تركي در شهر و تعادل زبان تالشي و تركي در جلگه و كوهپايه و كوهستان .
- حوزه اسالم با برتري زبان تالشي .
- حوزه پره سر و ديناچال با برتري زبان تالشي .
- حوزه اردجان با برتري زبان تالشي .
- حوزه پونل و شاندرمن با برتري زبان تالشي .
- حوزه رضوانشهر و ماسال با هم وزني نسبي زبان تالشي و گيلكي در نقاط شهري و برتري زبان تالشي در نقاط روستايي .
لبته اين تقسيم بندي كاملي نيست ، بلكه در حدي كه بتواند تمايزهاي كلي را نشان دهد ، قابل توجه است . در نفوذ و گسترش زبانهاي تركي و گيلكي در شمال و جنوب تالش ، عوامل متعددي دخالت داشته اند كه اهم آنها را مي توان بشرح زير طبقه بندي كرد :
1- عامل سياسي : همه مي دانيم كه پس از پايان جنگهاي ايران و روس و تحميل عهدنامه هاي گلستان و تركمنچاي به ايران ، وحدت جغرافيايي تالش از هم گسيخت و بدنبال آن تالش ايران به واحد هاي سياسي – اداري كوچكتري تقسيم شد . پادشاهان قاجار براي در هم شكستن يكپارچگي قومي و زباني تالش ، حكومت نواحي تالش را به حكام غير محلي واگذار كردند . در قسمتهاي مختلف كرگانرود ، يعني نيمه شمالي تالش ايران ، از آستارا تا اسالم ، تعدادي خوانين ترك زبان به حكومت گمارده شدند كه هر يك حكومت قسمتي از اين ناحيه را در تيول خود داشتند . اين حكام براي اداره امور حوزه حكومتي خود ، بويژه آنجا كه به خوانين ، كدخدايان و مباشرين تالشي اعتمادي نداشتند ، ناگزير تعدادي از نزديكان خويش را به محل حكومت خود برده و در آنجا اسكان دادند . بدين ترتيب اين حكام و مباشرين آنها چون زبان تالشي نميدانستند و تنها به زبان تركي سخن مي گفتند ، زبان حكومتي نيز به تبعيت از آنها زبان تركي شده و مردم بهنگام مراجعه به آنها ناگزير از يادگيري زبان تركي شدند .در همين حال تعدادي از بزرگان و صاحب منصبان تالشي نيز كه با امور سياسي آشنا بودند ، به اقتضاي شغل و منصبي كه داشتند ، با زبان تركي كه زبان اصلي قاجار ها و حكام محلي آنان بود ، آشنايي داشتند . ليكن تنها در مواقع معيني به اين زبان تكلم مي كردند و زبان روزمره آنها عمدتا" تالشي بود . برعكس كرگانرود ،در حوزه هاي اسالم وتالشدولاب حتي خوانين تالشي وترك زبان نيز در ميان تالشها ذوب شده و ناگزير از پذيرش ويادگيري زبان تالشي شدند . ليكن چون كرگانرود مقر اصلي حكومت بود ، تاثير پذيري توده مردم از زبان حكومتي بيشتر از ساير نواحي تالش بود . در خطبه سرا و ليسار نيز بعنوان مراكز درجه دوم حكومتي ومهاجرت و اسكان تعداد زيادي از اقوام ترك زبان به اين نواحي ، به تدريج زبان تركي اهميت بيشتري پيدا كرد . امروز در اين دو محل بيشتر به زبان تركي سخن گفته مي شود .
در نواحي ماسال وشاندرمن چون ارتباطات سياسي بيشتر با مركز حكومت گيلان ، يعني رشت برقرار بود ،كمتر در حوزه نفوذ زبان تركي قرار گرفت . حتي تا دهه هاي اخير نيز زبان گيلكي هم در اين ناحيه گسترش چنداني نداشت . به همين دليل زبان تالشي توانست موقعيت و منزلت خود را به عنوان زبان اصلي گفتگوي بين مردم حفظ كند .
امروزه ، زبان تركي جاهايي عموميت بيشتري دارد كه مركز و مقر استقرار حكومت بود ند.
هر چه فاصله مردم بومي با مقر حكومت بيشتر و تماس آنها با عوامل حكومتي ترك زبان كمتر بود ، به همان نسبت تا ثير پذيري آنان از زبان تركي نيز كمتر وبرتري زبان تالشي در ميان آنها محسوس تر است .
2- عامل اقتصادي :اصولا" تالشها كمتر به مشاغل بازرگاني و دادو ستد مي پرداختند و حتي مي توان گفت كه هنوز هم تالشها بازرگانان خوبي ،آنچنان كه از ديگر نقات ايران مي شناسيم نيستند . شايد يكي از دلايل عدم علاقه آنان به بازرگاني ،صداقت و وارستگي فطري وباطني آنان باشد اگربه تاريخ تكامل نظام سوداگري يا مركانتليسم در اروپا و آمريكا و ديگر مناطق آسيا توجه كنيم و مفهوم علمي وعملي دو اصطلاح (( اقتصاد سياسي)) و ((سياست اقتصادي)) را مورد مداقه قرار دهيم ، به يك سلسله قانونمنديهاي كلي براي تحقق اين دو اصطلاح و بكار گيري اصول آن پي مي بريم كه شرايط اوليه آن در تالش وجود نداشته است .تالشها عمدتا" اقتصاد خودكفا داشته اند و براي تامين نيازهاي خود كمتر به توليدات مناطق مجاور وابسته بودند . غذاي اصلي و پوشاك مورد نياز را خود تامين مي كردند . مازاد محصول بين جلگه نشينان و كوه نشينان مبادله مي شد و بهمان نسبت كه از مصرف كالا هاي ديگر مناطق بـي نيـاز بودند ، كـالاي چنداني هم بـه بازار هــاي مناطق مجـاور عرضه نمي كردند .
بنظر مي رسد عوامل جغرافياي طبيعي مانند جنگلهاي انبوه ، بيشه زارها ، رودخانه هاي سيلابي ، كوهستانهاي سخت ، اراضي باتلاقي در ناحيه جلگه اي و حتي اقليم پر باران مشكلات ارتباطي و دسترسي زيادي را براي آنان ايجاد مي كرده است تا جاييكه ترجيح مي دادند بجاي جستجو در بازارهاي مناطق مجاور براي كالاي مورد نياز ، خود به توليد آن بپردازند .اما حركتي كه بدنبال پويايي عصر مركانتليسم و رواج سوداگري آغاز شده بود ، مي كوشيد كه گستره اي فراگير داشته باشد . به همين دليل تالش هم از روند اين تحول نمي توانست بدور مانده و به اقتضاي شرايط محيطي در انزواي جغرافيايي بسر برد . بدنبال اين روند سوداگران و بازرگانان مهاجر با استقرار در آباديهاي ساحلي مانند كرگانرود ، ليسار ، حويق ، آلالان ، ديناچال و ساير نقاط كه اغلب با پيشوند بازار نامگذاري شده بودند ، ابتدا مراكز تجاري ثابتي بوجود آوردند كه هم كالاي هاي بومي تالشان را خريداري مي كردند و هم اينكه محصولات كارخانه اي عصر صنعتي را به آنان عرضه مي داشتند . بيشتر اين بازرگانان مستقر در بازارهاي ثابت و شركاي دوره گرد آنان را كه چرچي يا جارچي ناميده مي شدند ، مهاجرين ترك زبان تشكيل مي دادند كه يا از باكو و يا از اردبيل و خلخال به اين بازار ها آمده بودند . با رونق سوداگري و تجارت و تجاري شدن توليدات تالشان ، وابستگي آنان به بازار روز به روز بيشتر شد . به همين نسبت هم زمينه هاي گفتگو ميان تالشان و بازرگانان توسعه يافت و چون اين بازرگانان ترك زبان بودند ، ناگزير زبان تجاري مردم تركي شد .
3- عامل اجتماعي : تالشها عمدتاً برنجكار و دامدار هستند و كشت برنج به نيروي كار متمركز نياز دارد . تا قبل از بكار گيري تيلر ها براي شخم زدن مزارع ، انجام شخم و مرز بندي و آماده سازي زمين براي كاشت عمدتاً توسط كارگران فصلي صورت مي گرفت كه براي همين منظور از روستاهاي مختلف خلخال و اردبيل به تالش مي آمدند . نياز به نيروي كار و انجام قرار مدارهاي آن از فصل پاييز شروع مي شد . به همين دليل كارگران فصلي از ماههاي آذر و دي به طرف تالش حركت مي كردند و با جمع شدن در قهوه خانه هاي شهري و روستايي با كارفرماي خود قرار داد كاري مي بستند . آنان چون با گاو و خيش شخم مي زدند كار بكندي پيش مي رفت . بويژه اينكه شخم اول و شخم دوم يا مرز كه با كرت بندي مزارع همراه بود ، وقت زيادي مي گرفت و مزارع تا آخر فروردين آماده كاشت مي شدند . اين كارگران كه مژدور يا مزدور ناميده مي شدند ، حدود 3 تا 5 ماه در منزل كارفرماي خود بسر مي بردند .
تداوم اين آمد و شدها به آميزش اجتماعي و فرهنگي بيشتري منجر مي شد و چه بسا كه برخي از اين كارگراي فصلي از زادگاه خود كنده شده و در تالش ساكن مي شدند . از اين طريق نيز زبان تركي در لايه هاي مياني و پاييني جوامع تالشي ، بدليل حضور مستمر كارگران مژدور در ميان خانواده هاي تالشي گسترش مي يافت . از طرف ديگر تالشان پس از پايان فصل برنجكاري براي استراحت و فرار از گرماي تابستان و آزار پشه ها ، مزارع را به ميرآب ها براي آبياري مي سپردند و عازم ييلاقهاي سنتي خود مي شدند نواحي ييلاقي تالش هم مرز با عشاير و دامداران استان اردبيل بود . اين همجواري ارتباط اجتماعي زيادي را ميان آنان موجب شده و بيش از بيش باعث استفاده از زبان تركي براي گفتگو مي شد . در كنار مهاجرت فصلي كارگران مرد و زن ترك زبان از قلمرو استان كنوني اردبيل به تالش، مهاجرت فصلي كارگران زن از بندر انزلي و كپورچال در فصل بهار به تالش نيز انجام مي گرفت . با افزايش سطح زير كشت مزارع برنج ، به همان نسبت كه نياز به نيروي كار مرد افزايش مي يافت ، نياز به نيروي كار زن نيز براي كاشت و وجين مزارع افزايش مي يافت . كمبود نيروي كار زن نيز از همسايگان جنوبي تالش كه گيلك زبان بودند ، تامين مي شد .استمرار اين مناسبات اجتماعي و كاري باعث اسكان خانوارهاي گيلك در نواحي جنوبي تالش شده و از اين طريق نيز آميزش وسيعي ميان تالشان و گيلكها و زبان تالشي و گيلكي بوجود آمد .
4 – عامل فرهنگي : عامل فرهنگي در طول زمان به اشكال مختلف در نفوذ زبانهاي تركي و گيلكي در تالش نقش داشته است . نخست اينكه تالشان بهنگام مراسم عروسي ، بويژه در نواحي شمالي از نوازندگان و خوانندگان ترك زبان استفاده مي كردند كه اغلب از استان اردبيل مي آمدند .
دوم اينكه مراسم عزاداري ماه محرم در تالش عمدتا" با شركت نوحه خوانان و روحانيان ترك زبان انجام مي گرفت و زبان تركي در تدوين مضامين و اشعار مناسب با اين مراسم بمراتب غني تر از ساير زبانها در ايران است و زبان تالشي در اين زمينه فعاليت چشمگيري نداشت . از اينرو بيان احساس عاطفي مردم تالش بهنگام مراسم عزاداري عمدتا" در نواحي شمالي به زبان تركي انجام مي گرفت .
سومين مرحله از عملكرد عامل فرهنگي با توسعه آموزش جديد در تالش آغاز مي شود .تا قبل از رواج آموزش بشيوه جديد ، نو آموزان در مكتب خانه ها و نزد ملاي مربي كه براي اين كار استخدام مي شد ، آموزش مي ديدند .بسياري از اين مربيان كه در مدارس ديني اردبيل درس خوانده بودند ، ترك زبان بودند و مضامين و متون فارسي و عربي و قرآن را با مفهوم تركي آن به بچه ها ياد مي دادند . اينان كه خود در تكلم زبان فارسي مشكل داشتند ، بيشتر از زبان تركي در آموزش استفاده مي كردند .
با احداث مدارس جديد ، آموزگاران مدارس جايگزين ملاهاي مكتب خانه شدند . از آنجاييكه در تالش كمتر كسي داراي مدرك تحصيلي رسمي براي استخدام در آموزش و پرورش وجود داشت ، ناگزير آموزگاران ، از شهرهاي آستارا ، اردبيل ، خلخال ، رشت و انزلي استخدام مي شدند . رفتار و گفتار و كردار آنان نمادي از يك تحول فرهنگي را ارائه مي داد و بتدريج جايگزين كنش ها و منش هاي سنتي مردم منطقه شد .اينان در حوزه هاي كاري خود گروههاي اجتماعي كوچكي را تشكيل مي دادند و با يكديگر به تركي و گيلكي صحبت مي كردند .دانش آموزان غير تالش كه فرزندان مهاجرين بودند نيز در مدارس ، با هم به زبان تركي يا گيلكي صحبت مي كردند ، بچه هاي تالشي براي برقراري ارتباط با آموزگاران و همكلاسيهايشان ناگزير ، سريعاً زبان تركي و گيلكي را آموختند.
5- عامل ديوانسالاري جديد : پس از انقلاب مشروطيت و روي كار آمدن پهلوي اول در نظام اداري ايران دگرگوني عميقي بوجود آمد . اين دگرگوني اثرات فرهنگي خود را بر زبان تالشي نيز بر جاي گذاشت و بيش از بيش باعث رواج زبان تركي و گيلكي در تالش شد .با ايجاد سازمانهاي اداري و خدماتي مانند ژاندار مري ، دادگاهها ، فرمانداري ،بخشداري ، ثبت احوال ، ثبت اسناد ، بهداري ، شهرباني ، دارايي و ديگر ادارات ، نيرو هاي كاري جديدي در بدنه اين ادارات بكار گرفته شدند . استقرار مرزباني مركزي در هشتپر نيز نقش اين نيرو ها را تقويت كرد . كار كنان اين ادارات اغلب غير بومي وبه اصطلاح مامور به خدمت درمحل بودند . بسياري از آنان كه با خانواده خود به شهر ها و بخشهاي تالش آمده بودند در ميان مردم بومي جاي گرفتند . حضور خانواده كارمندان دولت در ميان مردم ، نفوذ زبان تركي و گيلكي را در مردم تشديد كرد . چه اينان با منسب و مشاغل جديد جايگزين مباشران سنتي ، يعني رابطين ميان مردم وحكومت دولت شده بودند و با داشتن مشاغل اجرايي ، منزلتي بالاتر براي خود قايل بودند .كارمند دولت بودن ودرآمدي مطمئن وزندگي سـامـان يافته و منظمي داشتن ، خود اعتباري بود كه تـالشان ازآن محروم بودند ، براي چنين مشاغلي بايد تحصيلات جديد و مدارك تحصيلي مي داشتند كه تالشان از آن بي بهره بودند و به همين دليل نمي توانستند به استخدام دولت در آيند . نا گزير نوعي تمايز طبقاتي در جوامع شهري و نيمه شهري بوجود آمد و مردم به گروه هاي اجتماعي زير تقسيم شدند:
- طبقه كارمندان و روساي ادارات وسازمانها ي دولتي ، نماينده نسلي بودند كه اصطلا حا" در ايالات متحده آمريكا آنان را طبقه (( يقه سفيد ها )) مي گفتند . اينان مشاغل اجرائي داشتند و هميشه با ظاهري آراسته در ميان مردم و در محل كار خود حاضر مي شدند . هر چند حقوق دريافتي آنان در مقايسه با در آمد بازرگانان و خرده مالكان اندك بود ، ليكن اعتبار اجتماعي بيشتري داشتند . اين طبقه عمدتا" از مهاجرين ترك يا گيلك زبان تشكيل مي شدند و در ساعات بعد از ظهر كه از كار اداري فارغ مي شدند ، در گروه هاي چند نفره ، چندين بار طول خيابان هاي شهر هاي هشتپر ، ليسار ، رضوانشهر وماسال را قدم زنان طي ميكردند . حضور آنان در محل كار و كوچه و خيابان كه با گفتار به زبان تركي و گيلكي ويا فارسـي هـمراه بود ، ميـدان و عرصـه را براي صحبت كردن به زبان تالشي تنگ و تنگتر كرده بود . نوجوانان وقتي مي ديدند زبان مادري آنان در نظام اجتماعي جديد جايي ندارد و به تالشي سخن گفتن در خانه خود امري غير عادي جلوه مي كند ، چاره اي جـز همرنگ شدن با اين جماعت جـديـد نداشتند . پس به تركي ، گيلكي ويا فارسي روي مي آوردند .
- طبقه سوداگران و بازاريان كه هم از حضور كار مندان دولت در شهر ها و آباديهاي بزرگ سود مي بردند وهم اينكه توليدات كشاورزان و دامداران تالش را به بازارهاي مجاور عرضه مي كردند ، گروه اجتماعي خاص خود را تشكيل مي دادند .اينان ظاهر آراسته اي نداشتند ولي از نظر ثروت از كار مندان دولت و كشاورزان وخرده مالكان برتر بودند . شيوه ثروت اندوزي آنان بر نظام سلف خري ، يعني پيش خريد محصول كشاورزان به قيمت ارزان و فروش كالاهاي شهري به قيمت گرانتر به آنان متكي بود . در همين حال دفتر جداگانه اي براي كارمندان داشتند كه نياز هاي روز مره آنان را به صورت نسيه تامين مي كردند تا در آخر ماه پس از در يافت حقوق با آنها تسويه حساب كنند . اين طبقه عمدتا" ترك زبان بودند و محافل اجتماعي شهري را اينان مي گرداندند .
- طبقه پيشه وران و خرده پايان شهري كه در كنار دو گروه قبلي در شهرها و آباديهاي كنار جاده به مشاغل پيشه وري مشغول بودند . از نظر منزلت اجتماعي و اقتصادي با دو گروه قبلي قابل مقايسه نبوده و اغلب هم ترك زبان بودند . ليكن از نظر تعداد، فراوانتر از دو گروه ديگر بودند .
اين تركيب اجتماعي در جوامع شهري و نيمه شهري ، نمادي بود از تحول نظام اجتماعي جديد در تالش كه خود تالشان در آن نقش اندكي داشتند . برتري نظام زندگي و فرهنگ شهرنشيني طبقات ياد شده را با خود به منزلتي بالا كشاند و بدين سان بود كه زبان آنها ، يعني زبان تركي و گيلكي نيز در تالش زبان كساني شد كه منزلت اجتماعي و اقتصادي برتري داشتند . در چنين شرايطي عرصه و ميدان فعاليت زبان تالشي روز به روز محدودتر مي شد .تعداد اندكي از تالشان كه سالها بعد به طبقات ياد شده پيوستند ، آنچنان در زرق و برق زيست و معيشت جديد غرق شدند كه هويت فرهنگي و زباني خود را فراموش كردند .
مجموعه عوامل ياد شده طي يك دوره تقريبا" يكصد ساله آنچنان حوزه عملياتي و ميدان فعاليت زبان تالشي را محدود و مسدود كردند كه فضايي براي تنفس زبان تالشي باقي نماند .نيروهاي ماهر آموزش ديده تالش نيز با مهاجرت به شهرهاي بزرگ ، تنها به تشكيل انجمن تالشي هاي مقيم اين شهر و آن شهر دلخوش كردند كه عاقبت هم سر انجامي نگرفت . نجات زبان تالشي از ميرندگي و حذف كامل به يك عزم راسخ و فراگير نياز دارد و روشن است كه نمي توان با حركتهاي پراكنده و مقطعي آن را مجددا" زنده كرد .
منبع
فصلنامه ،تحقيقات تالش- دكتر محمد تقي رهنمايي